قهرمان ميرزا عين السلطنه
1727
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بود نخواستم آنجا بمانم . به منزل صادق بيك رفتم . اطاق كوچكى داشت مجاور حمام و كاروانسراى ملكى خودش . يك دسته مطرب هم از ايران آمده در يكى از حجرات كاروانسرا مشغول ترنم بودند . ناهار براى من چلو و خورش بادمجان از دكان چلوى آوردند . بسيار بسيار چلو و خورش خوبى بود . به اشتهاى تمام خوردم . انجير سمرقند شليل خوبى آنجا خوردم . مىگفت ميوهجات مرو ازبس زمينش قوت دارد خيلى اعلى مىشود . من در سمرقند يك انجيرى ديدم كه به قدر يك نعلبكى بزرگى بود ، بدون تخم و بسيار شيرين ، و همچو انجير در ايران ابدا نديده بودم و گويا نباشد . ميزبان ما سر حمام رفت و تختخوابش را به من داد . دو ساعت خواب كردم . وقتى كه بيدار شدم مثل اين بود كه از حوض آب بيرون آمدهام . صادق بيك آمد گفت در آب سرد حمام برويد نافع است . چون از روى حكمت حرفى زد فورى اطاعت كردم . دو سه جا براى « قالطاق » تركمانى فرستادم . جمعه بود و مسلمانها بسته بودند پيدا نشد . با صادق بيك تا گار راهآهن رفتيم . گفتند ترن « توار پساژر » ساعت شش و نيم مىرود . مراجعت به يك هوتل بزرگى كرديم . خانم بزرگى در ايوان فوقانى بود . صادق بيك گفت اگر مهمان ما به يك آبجو مىشويد بفرمائيد . خانم جواب داد مهمان شما به يك بطرى « شامپين » مىشوم . من گفتم در اين هواى گرم شراب مناسب نيست . جواب داد دكتر آبجو را منع كرده . گفتم شما كه ناخوش نبايد باشيد . جواب داد براى فربهى كه مبادا چاقتر شوم . مختصر « شامپين » به يك بطرى « سودا واتر » ( آب گاز ) مبدل شد . خانم مىگفت از آلمان به اينجاها گردش آمدهام . من گفتم در ممالك فرنگ جاهاى باصفا و آبهاى معدنى خيلى هست ، مناسبت ندارد از آنجا به اين جاهاى گرم گردش بيائيد . جوابى نداشت . مىگفت جهتى دارد . آخر الامر معلوم شد از تاشكند آمده و هرزه هست . از آنجا به گار راهآهن روانه شديم . مرو شهرى به اين كوچكى مثل مرو همهچيزش بهتر از طهران به آن بزرگى است . هر قسم اسباب راحتى ، عيش ، نعمت ، راحت ، نظم بخواهيد موجود است . هرجا بهدست فرنگيها بيفتد فورا آباد و منظم مىشود . قونسل ايران هم در گار پيدا شد . براى شب عيد شاه عشقآباد مىرود . شصت فرسنگ راه را مهمانى مىروند . اول قدرى سرزنش كردم كه چرا آنطور جواب داده و خودش هم به ملاقات نيامده . خجل شد . حاجى بالا پسر